خرید بک لینک
بهش میگم مهندس ناهار چیکاره ای؟

میگه میرم خونه میخورم.

تا 2 صبر کردم دیدم انگار خیال رفتن نداره منم رفتم غذامو هشتم (=قرار دادم) روی گاز و گرم کردم.

گفتم مهندس پاشو بیا با هم میخوریم. میگه نه بخور نوش جووووونت!

تو دلم گفت خب اینجوری که زهرمارم میشه جلوی تو ناهار بخورم.

آخرش رفتم غذامو کشیدم و با سالاد ِ سس زده آوردم گذاشتم روی میزم.

یه نگاهی به غذا کرد ... چلو مرغ و سالاد و ...

سریع رفت وسایلش رو جمع کرد و گفت آقا من دیگه برم خونه. کاری نداری؟

خنثی

برچسب: نویسنده: بنیامین نیکنام تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 2:36

صفحه بندی