- تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 6:54
قلیان به لبم ناد علی می گویدنی در دهنم سینجلی می گویدآن قل قله ای که در ته قلیان استالله و محمد و علی می گویدپ.ن: اهل دود نیستم ولی این شعر به غایت زیباست.Adblock test (Why?)
شمس تبریز طلوعی کن از مشرق روح - تاریخ: 1400/11/16 ساعت: 18:51
ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانمزان روی که حیرانم من خانه نمیدانمای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل دهکو خانه نشانم ده من خانه نمیدانمزان کس که شدی جانش زان کس مطلب دانشپیش آ و مرنجانش من خانه نمیدانموان کز تو بود شورش می دار تو معذورشوز خانه مکن دورش من خانه نمیدانممن عاشق و مشتاقم من شهره آفاقمرحم...
پناه من - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:53
توی این دنیای شلوغ خوبه که چنین جایی هم باشه تا بشه ازش به عنوان یه جور خلوتِ با خود ازشاستفاده کرد. یه چیزی مثل دفترچه خاطرات ولی مجازی. تا بتونی چند یا چندین سال بعد بهش سر بزنی و روزگارت رو مرور کنی. ببینی چه حس و حالی داشتی ، طرز فکرت چطور بوده ،
:) - تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 19:00
پ.ن: کامنتهای پست قبل رو هنوز نتونستم جواب بدم ولی جواب خواهم داد. بخاطر همین نظرات این پست رو می بندم.
مرا گویی بدین زاری که هستی به عشقم چون برآیی؟ - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 2:36
فکر میکنم همونطور که درون هر کدوم از ما یک کودک درون نهفته هست ، یک عارف ِ درون هم هست. پیرمردی با موهای بلند سفید و ژولیده که منتظره تا نسیم رحمتی بوزه و پرواز کنه سمت ِ روز الست و جرعه عشقی که نوشید. قبل از اینکه قوس نزول رو طی کنه ... و در عالم خا
د ِ پا شو برو خونه تا نزدم لهت کنم - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 2:36
بهش میگم مهندس ناهار چیکاره ای؟ میگه میرم خونه میخورم. تا 2 صبر کردم دیدم انگار خیال رفتن نداره منم رفتم غذامو هشتم (=قرار دادم) روی گاز و گرم کردم. گفتم مهندس پاشو بیا با هم میخوریم. میگه نه بخور نوش جووووونت! تو دلم گفت خب اینجوری که زهرمارم میشه ج
از هر دری سخنی شاید! - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 2:36
*کار نوشت: دوستان ازم خواسته بودند که از کارم بگم خب اول بگم که رشته دانشگاهی من مهندسی IT بود ولی از یک سال قبل از خدمت تصمیم گرفتم که دیگه توی این زمینه کار نکنم چون علاقه ای بهش نداشتم و تغییر جهت دادم سمت حسابداری و براش مطالعه و برنامه ریزی کردم
فقط برای دل خودم - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 2:36
من سکوت خويش را گم کرده ام . لاجرم در اين هياهو گم شدم . من که خود افسانه ميپرداختم , عاقبت افسانه مردم شدم ! اي سکوت اي مادر فريادها ساز جانم از تو پر آوازه بود . تا در آغوش تو راهي داشتم , چون شراب کهنه شعرم تازه بود . در پناهت برگ و بار من شکفت , تو مرا بردي به شهر يادها , من نديدم خوشتر از جادوي...
راز بزرگ خدا ... - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 2:36
روزی که هستی بی " علی" بشه غمبارترین و تلخ ترین روز تاریخه! تمام هستی یتیم میشه وقتی علی نباشه چطور میشه دنیا رو بی علی تصور کرد ... شاید اگر اهل بیت پیامبر روی زمین نبودند تمام هستی از هم می پاشید ... دنیای بی علی .... شعر گاهی میتونه مرهم خوبی باش
تو را من چشم در راهم - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 2:36
توی این دنیای شلوغ خوبه که چنین جایی هم باشه تا بشه ازش به عنوان یه جور خلوتِ با خود ازش استفاده کرد. یه چیزی مثل دفترچه خاطرات ولی مجازی. تا بتونی چند یا چندین سال بعد بهش سر بزنی و روزگارت رو مرور کنی. ببینی چه حس و حالی داشتی ، طرز فکرت چطور بوده